قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4597

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر سوانح سنهء ثمان و خمسين و سبعمائه هجرى [ موافق سال هفتصد و چهل و هشتم از رحلت خير البشر « 1 » ] در اين سال جانى بيگ خان از راه دربند متوجه تبريز شد . ملك اشرف مدتى باور نمىكرد و مىگفت كه سپاهيان واقعه‌طلب اراجيفى در ميان مردم انداخته‌اند . و بعد از آنكه محقّق شد ، از ربع رشيدى كه بعد از چند سال منزوى بود ، بيرون آمد و چهار صد استر اجناس و هزار شتر از زر سرخ و سفيد و جواهر و نفايس ديگر بار كرد و لشكر انبوه جمع آورده و همه را علوفه و جبّه داده به اوجان فرستاد . و چون جانى بيگ خان نزديك شد ، وى سراسيمه شده خواجه لؤلؤ را فرمود كه با خواتين و خزاين در كوه مره مرند منتظر باشند اگر كار به مراد شد فبها ، و الّا خود به خوى روند . و خود بر سر راه دودل ايستاد . و چون جانى بيگ خان به اوجان رسيد و خبر لشكر اشرف يافت ، ايشان را در ميان گرفت و امراى اشرفى كه آن عظمت لشكر را ديدند به زحمت بسيار جان به كنار آوردند و ملك خبر يافته به طريق خواتين و خزاين روان شد و مردم ازو جدا شدند . چون به اغروق رسيد خواتين نيز متفرق شده مردم مرند دست به غارت خزاين گشادند . ملك چون به خانه‌هاى شيخ محمد بالقچى كه در سر راه بود رسيد ، شيخ محمد او را استقبال كرده به مهمانى برد و كس نزد جانى بيگ خان فرستاد . امير بياض به آوردن اشرف مقرّر شد . او را به تبريز آوردند و از بام‌ها خاكستر بر سر او ريخته وى را اهانت بسيار رسانيدند و به خانهء والدهء شيخ [ محمد ] كججى كه امير كاووس شروانى و قاضى محى الدين بردعى آنجا بودند فرود آوردند .

--> ( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الأكبر .